هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

22

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

بيشتر مورخين حتى مدعيند كه امام حسين ( ع ) خود و برادرش امام حسن ( ع ) در دفاع از عثمان شركت داشتند و پدرشان امير المؤمنين فرمانشان داده بود تا پاى در خانهء عثمان بايستند و مانع حمله شورشيان به وى شوند . و برخى مورخين افزوده‌اند كه : شورشيان نتوانستند از همان درى كه حسن و حسين بر آن ايستاده بودند ، بر وى حمله‌ور شوند لذا از ديوار بالا رفتند و وارد خانه شدند و او را از پاى درآوردند . من در جلد اول اين كتب و در رابطه با قيامى كه به سرنگونى و كشته شدن عثمان انجاميد ، پرداختم و نظرم را دربارهء اين گونه روايات كه شايسته توجه زيادى نيستند ، بيان كردم . امام حسين با پدرش طى دوران خلافتى كه داشت در تمامى مسائل سياسى ، نظامى و ادارى شركت داشت و امير المؤمنين همواره مراقبش بود و نمىخواست كه او و برادرش حسن ( ع ) درگير نبردها شوند و در همان حال در مورد فرزندش محمد بن الحنفية اصرار داشت كه درگير نبردها ، بشود . به او ( محمد بن الحنفية ) گفته شد كه براى چه پدرت ترا به جنگيدن و خطر كردن تشويق مىكند ولى با حسن و حسين چنين نمىكند پاسخ داد كه : آنها چشمان اويند و من دست راست او هستم و پدرم با دست از چشمانش دفاع مىكند و بار ديگر به امير المؤمنين گفته شد : چرا به محمد بن الحنفية اجازه مىدهى كه وارد نبرد شود و حسن و حسين را از اين كار منع مىكنى ؟ فرمود : زيرا آن دو چشمان من هستند و محمد دستان من است و من با دستانم از چشمانم دفاع مىكنم . و هنگامى كه پس از بالا بردن قرآنها و مسأله حكميت به كوفه بازگشت و يكى را شنيد كه مىگفت : چه خوب بود كه او ( امير المؤمنين ) به اتفاق كسانى كه اطاعتش مىكردند به جنگ ادامه مىداد و يا پيروز مىشد و يا به هلاكت مىرسيد ، فرمود : به خدا سوگند كه اين انديشه به ذهن من نيز رسيد اگر چه خود را از اين دنيا ، محروم ساخته بودم و به مرگ بسى خشنود . در آن هنگام در صدد برآمدم تا بر آنان يورش برم ولى نگاهم به اين دو ( يعنى حسن و حسين ) افتاد كه مرا بدين كار تشويق مىكردند و توجهم به اين دو ( يعنى عبد اللّه بن جعفر و محمد بن على ) افتاد كه در اين كار بر من پيشى مىگرفتند و دانستم كه اگر اين دو هلاك شوند نسل رسول خدا از اين امت ، بريده خواهد گرديد و از اينكه آن دو كشته شوند ، دريغم آمد و به خدا كه چه خوب مىشد اگر پس از آن ، به مصاف اين قوم در مىآمدم و اينان همراهم نباشند و مىديدند كه چه بر سرشان مىآوردم .